Mehvari

 

صحفه آزد   شعر   داستان  عکس   نستالوژی   یک  نفر   زنگ تفرح  ياد  تماس با ما    صفحه نخست   دیگران

 

 

درآن میانه که جز خطر نبود

مرا به تخته پاره ها نظر نبود

نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشآن

اگر تو پوششی پلید یافتی‌

ستایش من از پلید پیرهن نبود

ستایش من از تو بود

نه جامه ، جان انقلاب را ستوده ام

کنون اگر زخنجری میان کتف خسته ام

اگر که ایستاده ام و یا ز پا فتاده ام

برای تو ، به راه تو شکسته ام

 

شعری منتشر نشده از کسرائی