

صحفه آزد شعر داستان عکس نستالوژی یک نفر زنگ تفرح ياد تماس با ما صفحه نخست دیگران
اندر
باب قضاوت و قاضی شدن! (بخش اول)
سلام دوستان کوردوان،
از موضوع قضاوت و قاضی شدن نوشته اید و حقا به مسأله جدی و غامصی اشاره نموده اید. و البته طرح اینهمه سوال با هم, بازگشایی موضوع را از بسیاری جهات لازم و ضروری میسازد و من علاقه مندان به مناظره بر سر این موضوع را به جدلی دوستانه دعوت میکنم که در آن هر کس بتواند بدون تعصب و یکجانبه نگری موضوع را از یک بعد مورد نظر نقد و بررسی نماید. و نظر به اینکه ما در شرایط حاضر در کشور کانادا زندگی میکنیم، تلاش من بر این خواهد بود که معضل قضاوت و قاضی شدن را در این جا و در ارتباط با کامیونیتی کردها در کانادا ریشه یابی نمایم. و امیدوارم طرح این موضوع برای دوستان عزیزمان در سقز و دیگر شهرهای ایران به همین اندازه جاذب باشد که این عزیزان هم دیدگاهها خود را در انطباق با محیط اجتماعی و زیستی خود به جمع این مناظرات افزوده نمایند تا جملگی ما بتوانیم با بهره گیری از نظرات و دیدگاههای همدیگر مبحث پربار و مفیدی را به پیش ببریم.
و من اینجا به سهم خود برای بازگشایی این موضوع میخواهم با طرح چند سوال از قبیل، ما کی هستیم ؟ و، به چه بخشی از جامعه ای که در آن زندگی میکنیم تعلق داریم؟ و یا بررسی مقوله ای بنام با هم بودن و یا، تا چه اندازه شرایط زیستی ما و دیدگاههای فکریمان بروی قضاوتهای ما در ارتباط با "جمعهای خودی" و در رابطه با "دیگران" اثر میگذارد؟ موضوع را دنبال نموده و محور اصلی بحث من در اینجا بر روی نظریاتی استوار میباشد که چکیده ایست از مباحث ماکس ول تایلور و هلن رایان بر روی موضوع فناتیسیسم و مبحث سرمایه اجتماعی و جامعه مدنی فرانسیس فوکویاما که امیدوارم بتواند تا حدودی به روشن شدن سوالات بالا کمک نماید. در ارتباط با یک بررسی اجمالی از تاریخ شکل گیری کامیونیتی های کردی در خارج کشور، نوشته حاضر از نقطه نظرات متفکری چون استون واهلبگ بهره میگیرد که از لحاظ تحقیقی بسیار صائب و قابل اتکا میباشند.
تلاش اصلی این مبحث بر این است که بتواند با یافتن جوابهای معینی به این سوالات کمکی باشد در را درک موقعیت اجتماعی که ما در آن بسر میبریم. سپس با چرخشی به سمت فلسفه سیاسی، تمرکز مبحث بر روی معنای بودن (با هم) تآمل نموده و تکیه اصلی بحث در این قسمت بر روی مباحث فلسفی آفکی کومتر استوار است که تشریح موجزیست از شیوه های مختلف با هم بودن، که به نظر من تا حدود زیادی میتواند نوع خاصی از بودن با هم را که ما نیز بدان تعلق داریم به روشنی مشخص گرداند. و امید است با جمعبندی جوابهای داده شده به یک نتیجه گیری منطقی در ضمینه طرح مسـّله قضاوت و قاضی شدن دست پیدا کنیم. و همانگونه که قبلا ذکر گردید نوشته حاضر تنها میتواند نظری باشد در میان دیگر نظرات و تمام تلاش این نوشته بر این است که از یکجانبه نگری و ایده های گرایشی تا حد امکان پرهیز نماید.
ما کی هسیتیم و به چه بخش از جامعه ای که در آن زندگی می کنیم تعلق داریم؟
بدون شک گسترش دایم التزید جهانی شدن در چند دهه گذشته تنها محدود به اقتصاد متکی بر بازار آزاد و توسعه شگرف و همه جانبه تکنولوژی ارتباطات جمعی نمی گردد، بلکه گلوبالیزیشن قوه محرکه عظیمی بوده است برای جابجایی فرهنگها و انسانهای مختلف از یک مکان اجتماعی به مکانی دیگر. گستره این دگر سازی و جابجایی هم شامل تغییر مکان در چهارچوب دولتهای ملی میگردد و هم در ابعاد بالایی مهاجرت به کشورهای غربی را در بر میگیرد. تاثیرات و نتایج این دگرگونی های عمیق بر روی ساختارهای اقتصادی- اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جوامع غربی به گونه ای بوده است که این جوامع را به محل تلاقی فرهنگها، ملیتها و مذاهب تبدیل نموده است. و ساختارهای جدید بنا به گفته مبتکران و دست اندرکاران سیاسی آن در کانادا، شکل و تبلور خاصی از موزاییک فرهنگی را به نمایش میگذارد که در آن هر تیره و نژادی ، هر فرهنگ و ملیتی در درون یکی از این ساختارهای موزاییکی شکل جای میگیرند. در شرایطی که این شکل از اجتماح یافتگی به شیوه غامصی تقریبآ اکثریت ملیتها و فرهنگهای دنیا را به لحاظ فیزیکی در یکجا جمع نموده، میتوان به گونه ای ادعا نمود که تمام تصادمات و مقابله های ملی- مذهبی- سیاسی دنیا حاضر را نیز به یکجا در خود جای داده است. مقابله هایی که انسانها را تنها بر اساس قراردادهای اقتصادی در کنار هم قادر به زیستن میکند و همه چیز تنها با معیارهای بازار محک میخورد و انسانها در کنار هم میزیند اما برای همدیگر نمیزیند بلکه در فردیت مطلقی که احکام بازار بر کلیه نرمها و تار و پود آن مسلط است. تنها وجه مشترک این شکل از بودن همانا شرکت در کار و تولید اجتماعیست، و به روایتی قرار هم بر این نیست که این امتزاج و ائتلاف جمعی بتواند قادر باشد با تکیه بر یک جنبش اجتماعی – طبقاتی قدرتمند از حقوق مهاجرین به عنوان محروم ترین بخش جامعه کانادا دفاع نماید. تفرق و جدایی های ملی – مذهبی – سیاسی جامعه کانادا را به جهتی سوق داده است که امکان هر گونه اتحاد در بین اقشار فقیر جامعه منجمله مهاجرین را به حداقل رسانده است و دولت بیشترین تلاشها را مینماید که با اختصاص دادن امکانات مالی محدودی به این تشکل های رنگارنگ و به کمک میدیای وا بسته به دولت و کنسرسیوم های عظیم مالی، این تنوع را ابدیت بخشد. در تحت چنین شرایطی دم زدن از امکان وارد شدن به جامعه اصلی تا حدود زیادی عقلانی به نظر نمیرسد. و تنها زمانی میتوان از این احتمال نام برد که مهاجرین فکری به حال این هم تشتت و تفرقه نموده و با یافتن زبانی برای اتحاد بتوانند جنبشهای قدرتمند اجتماعی را سازمان دهند که نه تنها به اصلاح وضع معیشتی و امکان کاریابی مفید و برابر با جامعه سفید بینجامد، بلکه بتواند موانع ورود و تماس با جامعه اصلی را نیز از سر راه بردارد.
در این شکل خاص از اجتماع یافتگی که خود را در قالبی به نام کامیونیتی های فرا ملیتی تعریف مینماید، کردها نیز از بخش و جایگاه خاص خود برخوردارند. پروسه شکل گیری و استمرار توسعه انسانی و تنوعات سیاسی درون این کامیونیتی ها تا به امروز، از پیشینه تاریخی مشخصی در ارتباط با مهاجرت کردها به غرب برخوردا است که،
بنا به گفته استون واهلبگ:
اولین بار در سالهای دهه شصت کردها ترکیه به عنوان مهاجرین کارگر وارد اروپا گردیده و عمدتا در کشور آلمان اسکان یافته اند، و امروز آنها اکثریت جمعیت کردها را در اروپا تشکیل میدهند. در ادامه این جابجایی، به دنبال انقلاب اسلامی در ایران و افزایش تدریجی درگیریهای ملی در ترکیه و زوال و بدتر شدن اوضاع در عراق، موج وسیعی از پناهجویان کرد عمدتا در اروپا و به تعدادی کمتری در کشورهای امریکای شمالی اسکان یافته اند (2002، ص: 225).
یکی از شاخص های اصلی کامیونیتی کردها در خارج کشور بنا به گفته استون واهلبگ (2002) همانا حد بالایی از سیاست بافتگی آنان میباشد و دلیل اصلی برای این سیاست بافتگی را میتوان ادامه فعالیت گروهها و احزاب سیاسی تبعیدی کرد در خارج کشورهایی که کردها از آن مهاجرت نموده اند ذکر نمود. و آنچه به گونه ای طعنه آمیز میتواند نتیجه ای براین سیاست بافتگی باشد، از یک طرف تقسیم شدن افراد کامیونیتی بر اساس ایدئولوژی های سیاسی مختلف میباشد، و از طرفی دیگر سازمان یابی به صورت هویتهای سیاسی منقسمی که هر کدام جمع کوچکتری از افراد را با پیشینه مشترکی از کشور مادر نماینده گی میکنند. و آنچه به گونه ای عام از این شیوه با هم بودن میتوان استنباط نمود، شکلی از یک سیستم درهم بسته ( interlocking system ) میباشد که امکانهر گونه اتحاد و همبستگی جمعی را غیر ممکن میسازد. از لحاظ ساختاری، در این نوع خاص از اجتماع یافتگی، گروههای انسانی بنا به گفته فوکویاما،
اتحاد و همبستگی گروهی در این نوع کامیونیتی های انسانی غالبا به بهای عداوت و دشمنی با افراد بیرون – گروه تمام میشود. ظاهرا این گونه خصایص به عنوان بخشی از تمایلات بد در درون سرشت و ذات انسانی برای تقسیم جهان در بین دوستان و دشمنان که در نوع خود پایه و اساس تمام اصول مدون سیاسی میباشد، برروی سرمایه اجتماعی به مثابه نرمی از حیات زیستی که موجب ترفیع و تعالی همکاری در بین دو نفر و یا جمع بیشتری از افراد میگردد، تاثیر مستقیم داشته و دارد. لذا زمانی که سرمایه اجتماعی به معنای همکاری و اتحاد در بین افراد مورد نظر و مبنای محک میباشد، بسیار پر اهمیت است که درجه و میزان کاربرد و فایده اش از لحاظ تاثیرات بیرونی آن بر روی دیگر گروههای مورد توجه جدی قرار گیرد (1999، ص:2)
از نظر فوکویاما، در این نوع خاص از اجتماع یافتگی، روابط گروههای انسانی از یک شعاع تنگ و محدود اطمینان و اعتماد برخوردار میباشد و اتحاد و همبستگی درون-گروهی، توانمندی اعضای گروه برای همکاری و اتحاد با دیگر گروههای اجتماعی را به شدت کاهش میدهد و غالبأ نوع خاصی از تاثیر گذاری منفی را بروی افراد بیرون-گروه تحمیل مینماید (1999، ص:2).
در این میان، برای مثال تعارضات و مقابله های سیاسی در بین افراد منقسم شده بر اساس ایدئولوژی های سیاسی مختلف در درون کامیونیتی های کرد، نه تنها به شیوه عمومی موجب نوع خاصی از سرخوردگی سیاسی و خط بطلانی است بر هر گونه توافق عام بر سر مسئله کرد، بلکه عامل اساسی میباشد بر سر راه هر گونه تلاش و جهد مشترک بر علیه در حاشیه قرار گرفتن و در حاشیه ماندن این کامیونیتی ها در مقابله های روزمره بر علیه شرایط های معیشتی دشواری که هر کدام از کشورهای میزبان به مهاجرین تحمیل میکنند. در شرایطی که نه تنها توافق درون-کامیونیتی بلکه اتحاد و همبستگی با دیگر کامیونیتی های مهاجر تنها راه مقابله با اجحاف و نابرابریهایی است که هر روزه به مهاجرین تحمیل میگردد، تقسیم و پراکنده گی بر اساس ایدئولوژی های سیاسی مختلف راه هر گونه وصل شدن و داخل شدن به جامعه اصلی را نیز عملا بسته و می بندد. به لحاظ امتزاج و به همبافتگی، تقسیمات درون – گروهی کامیونیتی های کرد در کانادا، به نوعی تبلور شکلی از بودن با هم است که در آن، هویتهای سیاسی - ناسیونالیستی فراسوی هویت قومی عمل نموده و تاثیرات منفی – بیرونی ناشی از این گونه تقسیمات، به صورت اولیه خمیر مایه اصلی دشمنی های درون – گروهیست.
و اما بر اساس این تحلیل، برداشت عینی و ذهنی از جایگاه و موقعیت کردها در جوامع غربی ، منوط میشود به شناخت از ماهیت این نوع از اجتماع یافتگی و تاثیرات درونی و بیرونی آن بالاخص بر روی اعضا و یا افراد کامیونیتی ها و به طور عموم بر روی جامعه میزبانی که مهاجرین کرد در آن اسکان یافته اند. لذا لازم است در اینجا با اتکا به پیشینه تاریخی کردها قبل از ورود شان به جوامع جدید و محدودیت های فراوان بر سر راه صنعتی شدن جامعه کردستان به وسیله دولتهایی که بر جمعیت و جغرافیای مشخصی از کردستان حاکمیت دارند، دانسته، جامعه کردستان را میتوان به گونه ای سنتی و در حال توسعه قلمداد نمود.با علم به این واقعیت میتوان ادعا نمود که از لحاظ ماهوی نه تنها کردها بلکه اکثریت قریب به اتفاق کامیونیتی های با پیشینه غیر صنعتی را میتوان بر اساس این طبقه بندی اجتماعاتی سنتی به حساب آورد (در اینجا در مقیاس با جامعه اصلی و جمعیت سفید کانادایی و معیارهایی که بهتر است بر آنها نام تمدن به اصطلاح غرب نهاد! قضیه ارزیابی میشود) که هر کدام پیشینه تاریخی مشخصی را با خود به همراه دارند. برای نمونه و به طور مثال، کامیونیتی لبنانی ها در کانادا از سه گروه اصلی مذهبی مسیحی دوروز، مسلمان سنی و مسلمان شیعه و گروههای به غایت کوچک سیاسی چپ و لیبرال تشکیل میگردند که هر کدام از این گروهها گذشته خاص فرهنگی، سیاسی و مذهبی خود را به همراه آورده و بر اساس همین گذشته نیز در اینجا به هم مرتبط هستند. تقابلات ملی – مذهبی – سیاسی وارداتی به گونه ای عمل میکنند که راه هر گونه اتحاد عمل، اشتراک مساعی و همبستگی قومی – طبقاتی را مسدود مینمایند.
در شرایطی که قومیت به عنوان یک اصل طبیعی اجتماع یافتگی انسان بر اساس یک جغرافیای نژادی معین میتواند مبنایی باشد برای تعریف فیزیکی از نوعی از زیست انسان در یک مکان اجتماعی، دیگر تنوعات ملی – مذهبی – سیاسی را میتوان ساخته های اجتماعی دست کار بشر قلمداد نمود که جملگی به صورت تاریخی در جستجوی راههایی هستند برای نهادینه کردن نوعی از انسان بر اساس ایدئولوژی ها و مسالک مختلف. قبول اصل تنوع نژادی-قومی انسان و احترام به قومیت انسان به عنوان یک تعرفه تاریخی و اصلی جدای ناپذیر از سیرت و سرشت بشر میتواند تا حدود زیادی راه را بر دیگر تنوعات دست ساز بشر ببندد. پیش شرط آنکه هویت قومی تنها بتواند به عنوان یک اصل طبیعی عمل نموده و تنها تنوع فرهنگی یک قوم بشری را نمایندگی کند زمانیست که قومیت به خدمت خود در نزد گزیده های ملی خاتمه داده و از نقش خمیر مایه بودن برای پروژه های متنوع ملی – مذهبی – سیاسی دست بر دارد و تنها یک هویت فرهنگی معین را نماینده گی کند. برگشتن قومیت به جایگاه اصلی خود به عنوان یک هویت سازمان یافته بیولوژیکی - گروهی بر اساس تقسیمات طبیعی- جغرافیایی و تنوعات نژادی مختلف، نوعی از حیات طبیعی انسان را رقم میزند که در آن قومیت به مانعی بر سر راه هویت طبقاتی تبدیل نمیگردد و مادّیت یافتن این پروسه همانا تنها در گرو گسستن از ناسیونالیسم ها و مذاهب سیاسی موجود است، زیرا با ماندن در زیر چتر این گونه تعصبات فناتیکی که اساس و پایه تمامی تفرقه ها، عداوت ها و کینه های گروهیست، عواقب منفی آن به شدت بر روی رفتار و سلوک فردی اثر میگذارند. یکی از عواقب زیانبار شرکت انسانها در این گونه پروژه ها همانا به قاضی نشستن و قضاوت در مورد دیگران است، مبحثی که تلاش میشود در بخش دیگر این جدل آزاد بیشتر و روشنتر شکافته و بررسی شود.
محتشم طاطایی