Mehvari

 

 

 

عکس اول

 به دلایل کاری , گذرم به جایی افتاد ، جایی مانند سندیکای کارگری ، گر چه ظاهر ساختمان و کسانی‌ که
به عنوآن کارمند در آنجا مشعول کار هستند شباهتی‌ به کارگر نداشت و یا شاید سابقه ذهنی‌ ما این طور است
که کارگر یعنی‌ فقر و بی‌ سامانی‌ ، به هردلیلی‌ برای من جالب بود ، اما آنچه بیشتر جلب تو جه می‌کرد
وجود دو تصویر بود که در گوشه ای از سالن بزرگی که بیشتر بعنوآن سالن اجتماعات کارگران ساختمانی‌
از آن استفاده می‌کنند بود ، عکسی‌ مشهور که عده ای کارگر را حین استراحت در ارتفاعی‌ بلند روی
تیرآهن برجی‌ در حا ل ساخت را نشان می‌دهد ، دیدن عکس، سخت کو شی‌ ‌، صبوعت و خطر پذیری
کار را به بیننده تداعی میکند، همچنین جایگاه بلند طبقه کارگر را ، اما تصویر دوم همان مونتاژ شده
عکس اول است منتها این بار بجای مردان ، زنان کارگر جای گرفته اند ، در این شکی‌ نیست امروزه زنان جوامع
مترقی‌ نقش مهمی‌ در عرصه ی کاری دارند ، اما گویی با مونتاژ این عکس خواسته باشند هم
گذشته را جبران کرده  و هم روی آنانی‌ را که منکر نقش فعال زنان هستند کم کرده با شند
دمشان گرم ، بر منکرش لعنت هم, دیگر چی

این هم عکس دوم

 

 

 

 

 

این هم گوشه سالن

، این هم نوای هفته ، بشنویم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ئــالان، سردشت،  کردستان

کودکان میدانند چگونه طبیعی باشند .
تنها کودک قادر است, قدم زنان در خلوت فروشگاهی‌ فریاد بزند
و با طنین پژواک خویش بازی کند .
کودکی‌ چه مدت به طول می انجامد و کی‌ پایان می‌یابد ؟
هرگاه شخص از رفتار طبیعی سر باز زند،
آنگاه , مرگ  کودکی‌ فرا می‌رسد .

ذن عکاسی‌
پل ما رتین لستر
ترجمه ، زانیار بلوری


جندتای ما رفتار طبیعی‌ داریم؟ ، راستی‌ رفتار طبیعی‌ یعنی‌ چی؟ ‌ مثلا چند باردر طول روز رفتاری داشته ای که مصلحت بوده؟
خندیده ای به مصلحت و به مصلحت نشان می‌دهی‌ گرفته ای ، اصلا مرز خود بودن و نبودن کدام است ؟ باز داریم دور می‌گیریم
مصلحت اینست به اصتلاح مکانیکها ، لنتهای ترمزم را عوض کنم . با هم اهنگی‌ بشنویم .

 

 دینور، کرمانشاه ، ایران ، دختر سوار کار

کسی‌ را می‌شناختم ، بسیار نکته سنج، گاهی‌ تعریفهایی می‌کرد بقول معروف عقل جن هم
به آن نمی‌رسید ، او که اهل کرمانشاه است، از روزها ی جنگ عراق می‌گفت ، زمانی‌ که هواپیماها
‌ شهر را بمب باران می‌کردند، و وحشتی‌ که شهر را فرا می‌گرفت ، مردم از بیم جان به هر سوراخ سمبه ای
پناه می‌ بردند ، از جمله خود ایشان هم، تا اینجا نکته ای نیست ،شهری درخطر می‌افتد ، طبیعتا همه هم
از خطر می‌گریزند، من و تو هم بودیم همین کار را می‌کردیم ' و اما نکته ، هم ولایتی‌ کرمانشاهی‌ ما
از احساس خود هنگام شنیدن غرش هواپیماها و صدای مهیب بمبها که بر شهر فرو میآمد می‌گفت
و اینکه با کمال شرمندگی خوشحال بود از اینکه بمبها بر سر او و نزدیکانش فرود نیامده، دیگران به او چه مربوط ،
می‌گفت قبل از اینکه بمب به زمین اصابت کند صدایی زوزه مانند میآمد که نشانه رها شدنش
از هواپیما بود و ما که صدا را می‌شناختیم در دل خدا خدا می‌ کردیم بر سر ما فرو نیاید و صدای
بعدی غرش انفجار بود و ما خوشحال بودیم کاشانه ما را ویران نکرده مال دیگران چه عرض کنم ، به خود  و
خوشحالی عجیب اش بعد از بمببارانها می‌خندید ، و درحالی‌ که با ا نگشت اشاره خود را نشانه می‌رفت با لهجه شیرین کرمانشایی می‌گفت:
'سه ی که ئادم 'واقعا'' 'سه ی که ئادم '

با شنیدن آهنگی‌ یادش را گرامی‌ بداریم,  بشنویم

 

آشنا

عکس

هوا خوری

 صفحه نخست

 سایت ها ی دیگر

سال اول

دفترهای پیش ، 1، 2