

گر چه راه درازی را پیموده ام ، اما سالهای
بعد از پنچاه مانند مقطعی از
رنگ دگر هنوز هم در ذهنم می درخشد ، شاید بد لیل سنی که داشته ام و
این که درسنین
جوانی همه چیز زیبا ست ، هرچه هست حسی و غریزه ای صرف نیست ، بلکه میتوان
بسادگی ثابت کرد یکی از دورانهای طلایی شهر سقر بمثابه شهری کوچک و در حال
توسعه
و نوعی دگرگونی, که همان را هم سالهاست از آن دریغ داشته اند همان
دوران بود , بماند اگر رشد و تو سعه را
تنها در سر بر آوردن چند ساختمان و پاساژ ند ا نیم ، اینکه شاید برای بسیاری از
ایشانمان
امری مشبه شده با شد ، در آن سا لها شهر ما برای اولین بار صاحب
دبیرستا نها یی در مقطع
دیپلم ریاضی و طبیعی و ' ادبیات شد و حاصل آن بسیاری افراد تحصیل کرده
بود که از میان شان
بسیاری پا سبا ن شهربا نی و افسر و گروهنان، زمینی و هو ایی و دریایی هم روئید
که دم شان گرم آنها هم
اما کیست ند ا ند هر چیز خوب بد یها یی هم دارد ،آن زمان هجوم یک
باره فرهنگ غربی برای
بسیاری قا بل هضم نه که اصلا نبود، بلکه در مواردی ما نند سم بود . ادا و
اطوار نوکیسه ها
مانند حالا د ید نی بود البته خد ا ییش آنزمان درک ما پائین تر از آن بود که
متوجه قضیه شویم
شاید هم فکر میکردیم از ازل همین بوده و هست، امروزه اما فرهنگ نو کیسه ای برای
بسیاری
شناخته شده است ، آ بشخور انواع خود محوریها ست ؛ زایند ه خشونتی که
امروزه
گرفتارشیم ، ادبیات و دیالوگ بخصوصی داشت و دارد, لومپنسمی بنوعی مدرن تر
از لاتی گری زیرگذری و زور خانه ای
در این میان اما بسیاری هم بودند, تن به این مصحکه
ندادند
سعی در هنجار شکنی داشتند، گر چه چوبش را خوردند ، بی گمان دانش اموزان کلاس
چهارم دبیرستان
سعدی در سا لهای پنجاه و چهار معلمی را بیا د دارند باریک اندام با قدی خمیده
و بسیار محجوب که ادنیات درس میداد
خالدی را میگویم ،خالدی یکی از شیرین ترین کلا س ها را اداره میکرد با دانش
اموزان مشتاق که از سر
شوق بر نیمکت فلزی کلاس تا به آخر سرا پا گوش بودند و اگر بودند کسانی سعی در
شیطنت داشتند آقا ی
خا لدی بود که با متلکی شیر فهم اش میکرد آنجا جایش نیست بهتر است
برود درس ریاست و جناب
سروانی را جای دگر یاد بگیرد تکیه کلامیش "جناب رئیس" بود ، و با این نیش
فرصت طلب هانی را خطا ب میکرد که
در ستیز بودند برای کسب مغام حقیرشان, کوچولوهای رئیس .
اگر تا انزمان ادبیات را تنها هزار و یک شب و گلیله
و دمنه می دانستیم ، این آی خالدی بود
ما را با ا دبیا ت نوین معاصرمانند ارنست همینگوی و بالزاک و تولوستوی آشنا
کرد، همو بود شعرهای شاملو را برایمان معنی کرد ،
من آن بی نوا, بنده گه کی سر براه نبودم
و راه بهشت مینوی من
بز رو طوع و خاکساری نبود
مرا دیگر گو نه خدا یی میبایست
شایسته آفرینه ای:, که این
نواله نا گریز را گردن کج نمیکند
پس ، خدا یی دگر گو نه آفریدم
نوع مرگی که خالدی انتخاب کرد نیز نیشخندی بود به زنده
گان ، نوعی هنجا رشکنی.
انزوای قریبا نه اش را نیاد داریم , آن گه گزمه های شاهنشاه روح ظریف اش
که به مثا نه برکه ای ساکت بی آزار بود
موج انداخته بودند . بستر برکه را با قلوه سنگی هرچند کوچک میتوان
شکست ، میدانی مامه گیان ، رفیق من گزمه ها انسانی دگر را به درازی تاریخ این
سرزمین خون آلود شکسته بودند
هجو نامه مالیخولیایی ' بسوی تمدن بزرگ' نوشته شاهنشاه را بدست اش
داده بودند و
در شهر میگرداند نش ، همین طور که حالا و حشی گری و جنا یت
تازی های عرب را بنام تاریخ کذایی
تاخت میزنند
ای درختان عقیم ریشه تان در خاک های هرزگی مستور
یک جوانه ی ارجمند از هیچ جاتان روست نتواند
ای گروهی برگ چرکین تاب و چرکین پود
یاد گارخشکسالی های گرد آلود
هیچ بارانی شما را شست نتواند
یادش گرامی
یاداشتی درباره ی مایکل جکسون، خوانده ی شهیر پاپ
به را ده روو ناکه م حیفه ژن ماشینی نه بی، وا نی یه؟:
عکس بهترین عکس های منتخب سال 2007