Mehvari

 

 

 

 

 

 

‌‌ده روو  هی شتا  هر  تاریک  بوو ، تی‌ شه که  زه رده که ی   لای  وه نه دی یه که ی   دووکان  خووی  بوو  عه رزه  ته ره که   را ئه که ی‌شا ،،،،
شه وقی  چه را '' فیلی‌پسه''  سه دی یه که ی   سه ر  مه جه معه   مسه  لیوار چینی‌ یکه ی   سه ر  که ته   چه ووره کی   به ر  حاجی ''قاله'' چاووی  به شه ری  که ور   ئکرد،
حاجی‌، ده سه  تو که نه کانی ‌ هه ل  که رده بوو   ورد ورد   گووشت ی‌   هه ل  ئه به ژارد  و   ‌ئی خه سته  سه ر  دووریه   چه کوله '' مه لامی‌نه'' گوو ل  سووره کان ،،
''حمه صه دیقی''  شاگردی  مه لاقه ی   له  ناوو  قازانه   ئاووه   چه وره که   هه ل  ئه ژه ندو   له  خه لکی   ئه په رسی‌،    ته ریت ئه خووی ؟؟،
قه مه  قه مه ی   ناوو  دوکان  و  شه ره   جیونی  ‌مه خلوق  و  حی لکه حی لکی‌   جماعت ، حه لم  و  بونی‌  قازان  سوره   مه سه کان
چقه  دوکه لی‌   سی‌گاری   سه ر  دمنه   گه له   لیوو  نه قشینه که ی,  '' نه جمه ی''  کووری   کا ''حه مه ته په ی ''به ر   مه رقه ی  '' حای شمسه فا ''
که راسه   بی  ‌ قوو له که   و  باله    فه شه کان    و  سه می له    چه وره که ی   کا '' زورا وی ''  پی‌نه چی ،،
جه لی‌سقه   و   په لکه   به نه   زه رده که   و   فی‌که   پوولا که ی    سه ر   شانی    ئا  '' به شه ری''  پا سه بان   و   سه ر   را وه شان   و  ، ته عاره فی‌   به  مو  ‌ ئه و ،،
مه لچه  مه لچی   '' حه مه مینه'' سوور  و   ده روو    ذه له کانی ,   زه وانه   په سکه که ی  ‌ '' حه سه نه دو سه ر ''  موره  و  خی‌ سه ی  نازمه  تو رکه کی‌    دبستانی    معرفت ،
‌‌ده روو  هی شتا  هر  تاریک بوو ، تی‌ شه که    زه رده که ی    لای   وه نه دی یه که ی    دووکان  خووی   بوو   عه رزه    ته ره که    را ئه که ی‌شا ،،،

شه وو به بی‌سین @@

 


هنرمندان بسیاری را می‌شناسیم ، سعی در طرح ترادژی انسانها و شرایطی‌ که در آن قرار گرفته اند
نموده اند و آنچه اما مشکل می‌نماید بررسی‌ موشکافانه موقعيت آنسانهایی است که در وضعیت ‌
ناخواسته ای افتاده و از آن گریزی نتوان ، آمهایی که به دلیل ملیت و یا مرام و عقیده و مدهب خاصی
مورد تعرض سیستمها و دولتها بوده و هستند ، و در میان این  یکی‌ از آتار بر جسته ای که در عرصه هنر سینما
ساخته شده فیلم '" فهرست شیندلر'" اتر برچسته کارگردان نامی'" استیون اسپیلبرگ'" است با موزیک متن قوی  که خالق آن
جان ویلیام آهنگ ساز مشهور است ،ملاقات مادری رنج دیده از دیار خودمان مرا به فضای فیلم انداخته ،
دخترک کوچک فیلم با پالتو ی قرمز در حال دویدن مرا بدجوری در گیر کرده ، راستی‌ چرا می‌دود ؟ شاید
نسل کشی‌ و جنگ بزرگ ها را بازی بچه گانه ای بیش نمی‌داند ، و یا شاید از دنیای چرکین سیاست فراری ست
هرچه هست راستی‌ تکلیف مادران و ‌کسا نی‌ که در مسلخ این بازیها فدا شدند چیست ؟ آن مادری را که مهمانمان بود  می‌گویم
آنی‌ که همه می‌شناسیم ،،،،،

صحنه ای از فیلم را بینیم  
آ
هنگ متن را هم بشنویم

 

 

شنیده بودم نمیدانم یا جایی‌ خوا نده بودم از خیلی‌ سالها پیش,   کیا رستمی فیلم کوتاهی‌ دارد اما ا جازه نما یش نیا فته, 
کل خبر تعجبی‌ بر نمی‌انگیزد .چه بسیاری فیلمها و کتابها مانند بسیارتراشخاص حقیقی‌ و حقوقی‌ در دخمه های ابداعی آدمها
فعلا تا اطلاع ثانوی آب خنک می‌خورند ، و شاید انتشارش بیشتر تعجب را برانگیخت، فیلم گرچه ازبابت زمان کوتاه است
اما از نظر محتوا براستی‌ حیرت انگیز است و دیگر اینکه در چه زمان مناسبی‌ بقول معروف اکران شده ، بگذاریم خود سخن
بگوید ،
با هم فیلم را بینیم

 

 

داستان درد زايمان كوه را شنيده‌ايد كه بر پيكرش زلزله افتاد و جهان پر ولوله شد! يكي مي‌گفت اژدها خواهد زاييد و آن ديگري به كمتر از شير نر راي نمي‌داد، اما كوه زاييد، فقط يك موش، آن هم موش كور!! و اين از گذشته‌هاي دور، شايد از عصر حجر همچنان بر زبان‌ها ماند و حالا بسياري از سر‌و‌صداها و جنجال‌هايي كه مي‌شنويم و تبليغاتي را كه شاهد و ناظر آن هستيم، در حقيقت شباهت تام و تمامي به درد زايمان كوه دارد.
این روزها صحبت انفرادی وقرنتینه و ظلمی‌ که بر انسانها می‌رود نقل زبانهاست ، گویی کشفی‌ است تاژه کاشف آنهم اخیرا به کارایی آن پی‌ برده ، ا لبته  بی‌ انصافی چرا
  در مقابل عمل شنیع به تخت بستن و شلاق و آویزان کردن که در مورد ما کفا رها استفا ده می‌ شد گامی‌ است به جلو ، شاید هم شامل خواص است ما بی‌ خود دل خو ش می‌ کنیم
و اگر دوباره خدای نکرده گیر شان افتا دیم همان متد قد یمی‌ در موردما ن اعمال شود؛ اما خدایش تنهایی درد بدی است خدا نسیب هیچ بندهای نکند، فيلمي را دیدم بسیار گویا
داستان فيلم اين بود که نويسنده يي براي تمام کردن کتابش به محيطي دنج و خلوت نياز داشت. به هتل زيبايي در يک منطقه زيبا و کوهستاني و سرسبز در کانادا رفته بود. شور و شادي مردمان طرب انگيز بود. فصل زمستان که فرا مي رسيد به دليل برفگير شدن منطقه، اين هتل هم مشتري نداشت. بايد در چندماهي که منطقه برفگير است هتل را به دست کسي بسپارند. سال گذشته خانواده يي عهده دار نگهداري آن شده بودند اما معلوم نبود به چه دليل با پايان فصل زمستان با جنازه آنها روبه رو شدند. کسي راز اين معما را نمي دانست. نويسنده يي که در جست وجوي مکان دنج و راحت بود با همسر و پسر خردسالش که بسيار يکديگر را دوست داشتند فرصت را غنيمت شمردند و عهده دار اقامت در هتل شدند. مردمان کم کم رفتند و اينان تنها شدند؛ هتلي در قواره يک شهرک و در کمال زيبايي و با تجهيزات کامل و اتومبيل مخصوص عبور از مناطق برفگير، هتلي در منطقه يي که گويي قطعه يي از بهشت است. در آغاز احساس شادي زايدالوصفي اين خانواده را فراگرفته بود و آقاي نويسنده يکسره به نوشتن کتاب خود مشغول بود. روابط، محدود به اين سه تن شده بود و به تدريج حوادثي در پيرامون آنها رخ مي داد که دچار توهم مي شدند. توهم مسري بود. از يکي به ديگري. در اين هتل بزرگ زيبا و دورافتاده از مردمان ديگر اينان در توهم فزاينده خود فرو مي رفتند و پيش از پايان فصل برف هر يک براي نجات خود قصد جان ديگري را کرده بود. ترس و محبت و توهم درهم آميخته بود. اين فيلم چنان هنرمندانه لحظات را به تصوير مي کشيد که به خوبي نشان مي داد انسان اگر از جامعه جدا شود چگونه روح و روانش مسخ مي شود و تلقين پذير و اسير توهم و داستان سرايي مي شود. براي يک زنداني اين فيلم معناي ديگري هم داشت زيرا نشان مي داد زندان اگر محيطي مانند اين قطعه بهشت باشد نيز زندان است و همين آثار را دارد چه رسد که انساني را چند هفته يي در سلول انفرادي يا در سلول چندنفره اما بسته زنداني کنند. تجربه زندان کسان زيادي نشان داده است؛ کساني که ايمان و اعتقاد راسخ به راهي دارند زندان را در خود هضم مي کنند ولي کارکرد غالب زندان مسخ روان افراد و تلقين پذيري و توهم زايي است. زندان قدرت هم دست کمي از آن ندارد. کساني هم که در زندان قدرت اسير شوند اسير توهماتي مي شوند که خود را و جامعه را به راهي پرخطر مي برند.

 

 

 

خودکامه که همهء فريب ها و فريبکاری هايش را از ترس دشمنان بيرونی به کار می برد، از خطرناک ترين دشمن خودش غافل می ماند: دشمن درون! هيولايی برآمده از غرور، تزوير و خودفريبی که در اعماق روحش خانه می کند و در تمام سال های پريشان گويی در بارهء دشمنان واقعی و خيالی و بهانه قرار دادن آن ها برای سرکوب مردم، او را از درون می خورد، مغزش را پوک و مجاری تغذيه احساسات و عواطف انسانی اش را مسدود می کند، به طوری که در مرحله نهايی حتی قادر به تميز دوست و دشمن حقيقی خودش هم نمی شود
 

 

 

يکی از شعرا پيشِ اميرِ دزدان رفت و ثنائی برو بگفت. فرمود تا جامه از او برکنند و از ده بدر کنند. مسکين برهنه به سرما همی رفت. سگان در قفای وی افتادند. خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند در زمين يخ گرفته بود. عاجز شد، گفت: اين چه حرامزاده مردمانند! سگ را گشاده‌اند و سنگ را بسته! امير از غرفه بديد و بشنيد و بخنديد و گفت: ای حکيم، از من چيزی بخواه. گفت: جامه‌ی خود می‌خواهم اگر انعام فرمايی رضينا مِن نوالِکَ بالَرحيلِ.
اميدوار بود آدمی به خيرِ کسان / مرا به خيرِ تو اميد نيست شر مرسان

 

 

 

و سرانجام روایت تلخ و خونینی از تاریخ در برابر زندگان قرار می گیرد ."راوی می گوید: در دارالعماره خدمت عبدالملک بودم که سر مصعب را آوردند. به عبدالملک گفتم این دارالعماره چه چیز ها که به خود ندیده است. گفت چطور؟گفتم من اینجا بودم که سر حسین ابن علی (ع) را پیش ابن زیاد گذاشتند! بعد من اینجا بودم که سر ابن زیاد را پیش مختار گذاشتند! بعد من اینجا بودم که سر مختار را پیش مصعب گذاشتند! و حالا هم سر مصعب را پیش تو گذاشته اند ! حال سر ترا پیش چه کسی خواهند گذاشت؟ عبدالملک بر خود لرزید و در شگفت شد پس از مدتی دستور داد تا دارالعماره را از پایه خراب و ویران کنند..."

 

در بزنگاه  های این چنینی‌ ، بارها با خود عهد بسته ایم  از هیجان بپرهیزیم  و زیاد درنخ عاقبت نباشیم,  منظور اینکه, میخ نشیم
 چه بار خر همواره دو من است ، از کسانی‌ شنیدم باز بر سر بازار قدرت
غوغایی است, در تب و تاب هستند چه می‌شود ، باید دید، ما که مزه قدرت را نچشیده ایم
تا بدانیم برایش می‌شود جنگید، اما از شوخی‌ گذشته راستی‌ را هیچ کس انتظارش را نداشت
در مجلسی‌ بوده ای از کسی‌ خواسته باشند دمی‌ بخواند و یا  وادارش کرده با شند ؟
طرف هم ابتدا امتناع کرده اما بعد چنان خوانده که دعوت کننده را از رو برده باشد , حالا حساب
این مردم است، حالا در فکرند چگونه خلایق را  بر گردا نند خانه,  نوشته ای از ویل دونارد را بی‌ ارتباط ندیدم
با هم بخوانیم.

 تمدن با نظم عمومي آغاز مي شود، با آزادي رشد مي كند و در هرج و مرج و بي قانوني از ميان مي رود و من كشف كرده ام كه «آزادي» محصول «نظم» است ؛ ملتي كه از يك آموزش و پرورش خوب و پيشرفته بهره بگيرد به همه چيز خواهد رسيد؛ آگر دولتمردان روزهاي پيري و ناتواني خود را بتوانند در نظر بياورند كمتر به ناتوانان ظلم خواهند كرد؛ مروت يعني ستم روانداشتن به مغلوب، بركنار شده، شكست خورده و ناتوان؛ تمدن را نمي شود با فتح و غلبه از ميان برد؛ تمدن تنها از درون تخريب مي شود؛ مدنيت در جامعه با رعايت تساوي حقوق انسانها شكوفا و بارور مي شود و تبعيض ريشه آن را مي خشكاند. اگر رودخانه تمدن ديواره و سيل گير نداشته باشد ممكن است ويرانگري كند. مردم براي فرزندانشان به جاي مال بايد مدنيت به ارث بگذارند؛ برخلاف تصور با دمكراسي تنها نمي توان به پديده جنگ پايان داد، ولي با مدنيت ممكن است،  ....

 

به را ده روو ناکه م حی‌فه ژن ماشی‌نی‌ نه بی‌، وا نی یه؟

تست روانشناسی جالب:

آشنا ,پل نيومن

عکس بهترین عکس های منتخب سال 2007

هوا خوری 

 صفحه نخست

 سایت های دیگر

سال اول

سال دوم ، ماه اول

سال دوم ، ماه دوم

سال،دوم، ماه سوم

سال،دوم، ماه چهارم

سال دوم ما ه پنجم

سال دوم ما ه ششم

سال دوم ما ه آخر

سال سوم، 1

سال سوم، 2

 

دفترهای پیش ، 1، 2

صحفه آزد